تبليغاتX
دختری تنها

دختری تنها

متن , شعر , اس ام اس و گاهی هم حرف دل
مایه ی امید

ای مایه ی امید دل و زندگانیم

ای غنچه ی شکفته باغ جوانیم

یادت چو خواب رفته به چشمان آرزو

دل خون نمی کند ز تمنا نهانیم

در آسمان عمر ، تو تنها ستاره ای !

زین تیره تر مخواه شب جاودانیم

هر چند پر شکسته فتادم بدام غم

در خاطرت خاطره ها آسمانیم

نوشته شده توسط تنها در 87/04/28 و ساعت 22:55 |
دارم حاج خانوم بشم

سلام دوستای خوبم

اگه خدا قبول کنه هفته آینده دارم می رم که چند روزی رو مهمون خدا و پیمبرش باشم

جا داره اینجا از همه عزیزایی که توی این مدت منو همراهی کردن تشکر کنم

ایشالا خداوند روزی همه عاشقاش کنه که برن و چند روزی مهمون خونش باشن

در ضمن شعر به سوی کعبه ! از شاعر عزیز آقای مهدی سهیلی است که باید ازش معذرت بخوام چون مقداری از این شعر زیبا رو در اینجا حذف کردم تا از حوصله دوستای عزیز خارج نشه

در ضمن نظر هم نداریم برو پایین و نظر بذار

                                                          قربون همه تون

مینااااااااااااااا

نوشته شده توسط تنها در 87/02/13 و ساعت 14:47
به سوی کعبه !

 

شبی آوای دعوت را شنفتم

صدایم کردی و لبیک گفتم

شتابان آمدم تا خاک کویت

شدم دیوانه و تکبیر گویت

به عشق روی تو احرام بستم

درون سینه ، هر بت را شکستم

به تابستان ، هوا را داغ دیدم

ولیکن کعبه را چون باغ دیدم

رسیدم تا به مهمانی خدایا !

چه ها دیدم ، تو می دانی خدایا !

بسا دیدم که شمعی اشک ریزد

به هر دم از زبانش شعله خیزد

ولی پروانه ی گریان که دیده ؟

چه کس آوای عشقش را شنیده ؟

من آنجا گریه ی پروانه دیدم

چنان پروانگان ، گریان دویدم

همه پروانگان ، گریان یک شمع

در آن حیرانسرا حیران یک شمع

به بزم کعبه دستی شمعی افروخت

که سوزش ، روان عالمی سوخت

به شمع کعبه ، بس پروانه دیدم

هزاران عاشق دیوانه دیدم

چه شمعی این همه پروانه دارد ؟

چه دلبر این همه دیوانه دارد ؟

نگه کردم به چشم دل حرا را

در آنجا یافتم عطر خدا را

بود در این جبل جای محمد

به گوش آید نفس های محمد

مرا اندیشه در حال سفر بود

که هر دم در پی کاری دگر بود

ز مروه تا صفا گریان دویدم

صدای ندبه ی مردم شنیدم

دوباره مرغ روحم کرد پرواز

ز پایان سفر رفتم به آغاز

سفر کردم به دوران پیمبر

عجب هنگامه ای الله اکبر !

من از یاد محمد جان گرفتم

ز مهرش پرتو ایمان گرفتم

مرا در گوش ، آواز بلال است

از این آوا اگر مستم حلال است

خداوندا ! روانی خسته دارم

دلی با عشق تو پیوسته دارم

در این دنیا مرا غیر از تو، کس نیست

به فریاد دلم ، فریاد رس نیست

به حق کعبه ، دل را زندگی بخش

به جان تیره ام تابندگی بخش

من و بار گناه و شرمساری

تو و بخشایش و آمرزگاری

نوشته شده توسط تنها در 87/02/13 و ساعت 14:45 |
حلقه نامزدی برگشته

 

تو ای حلقه ی زرد رنگ طلایی ! ـــ

که باز آمدی امشب از پیش یارم

تو دانی که از دوری لاله رویی

رخی زعفرانی به رنگ تو دارم

تو امشب چو از پیش او بازگشتی ـــ

در رنج ها را برویم گشودی

ز بخت بد من ٬ تو هم خوار ماندی

قبولت نکردند و قابل نبودی

تو بنشین و امشب به چشمم نگه کن

که تا بامدادان گهر می فشانم

مخور غم اگر بی نگینی ٬ که از اشک ـــ

بروی تو صدها نگین می فشانم

بروی تو از قطره روشن اشک  ـــ

نشانم نگین ها ز الماس و گوهر

ز خون دلم همچو گوهر شناسان ـــ

گذارم بفرق تو یاقوت احمر

ولی باز بخت تو پیروز تر بود ـــ

که چندی دلت شاد شد از وصالش

تو هم گریه کن بر سیه بختی من ـــ

که می سوزم از سوز تب ٬ با خیالش

تو بودی در انگشت او چند ماهی

نبودت خبر ٬ کز غمش بی قرارم

تو دیدی وصال و من دلشکسته ـــ

بقدر تو هم ٬ پیشش ارزش ندارم

نوشته شده توسط تنها در 87/02/01 و ساعت 20:47 |
نامه شایان به پریسا

نوشته شده توسط تنها در 87/01/27 و ساعت 22:58
می پرستمت

 

تو را دوست می دارم ، نمی دانم چرا ،

شاید این طبیعت ساده و بی آلایش من ،

حد و مرزی برای دوست داشتن نمی شناسد .

ولی سخت در این مکتوب فرو نشسته ام ،

چه کسی مرا دوست دارد ؟

ای فرشته نازل شده بر چشمانم ،

ای شقایق زندگی ام ،

ای تنها ستاره آسمان قلبم ،

ای زیباترین زیبایی های محبت ،

ای بهانه خواب چشمهایم ،

ای تنها نیاز زنده بودنم ،

ای نیمه پنهان من ،

و تو ای معشوقه من ،

تو را با تمام وجود ،

                       دوست دارم و

                                        می پرستم .

نوشته شده توسط تنها در 87/01/18 و ساعت 22:49 |
کیک سکوت

قدیمی ترین اثر مکتوبی که در آن از کیک سکوت صحبت شده ، به حدود سال 1960 بر می گردد . این کیک ها باعث لال شدن کسی نمی شدند ، اما باید در سکوت کامل درست می شدند و بیش از یک نفر در پختن آن نقش داشت و معمولاً زنان جوان آن را می پختند .

کیک های سکوت معمولا برای اثر گذاشتن بر عشق و زندگی افراد درست می شد . به عبارت دیگر ، کل مراحل پخت و آماده کردن کیک و تمام آداب و رسوم پس از پختن آن برای آن بود که دست اندرکاران پخت کیک به عشق خود برسند و احتمالاً با او ازدواج کنند .

چنین کیک هایی اغلب حاوی مواد ناخوشایندی بودند ، مانند خاکستر و مقدار زیادی مواد دیگر مانند نمک ، وقتی کیک پخته می شد ، حرف اول نام کسانی را که دوست داشتند روی هر قطعه از آن می کشیدند و آن را مدتی زیر بالش شان می گذاشتند تا شاید در خواب های شان به فرد مورد نظر برسند .

هماند خیلی از رسم و رسوم های عشقی دیگر ، کیک های سکوت در ایام خاصی از سال تهیه می شد و مثل عید یوحنا در نیمه ی تابستان و تمام اعیاد مقدس دیگر ( که امروزه هالووین در میان آنها مشهورتر است ) .

نوشته شده توسط تنها در 87/01/06 و ساعت 17:4 |
سال نو مبارک


سال جديد رو به همه دوستاي گلم تبريک ميگم


اميدوارم سالي سرشار از موفقيت و کاميابي رو پيش رو داشته باشيم


واسه امروز مطلب خاصي پيدا نکردم ولي به جاش يه سري کارت براي نوروز حاضر کردم که توي ادامه مطالب مي تونيد ببينيد


دوستار همه شماها مينا ( تنهاااااااااااااااااااااا)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط تنها در 87/01/01 و ساعت 14:42 |
افسانه دل

 

 

بستیم به روی همه کس خانه ی دل را

کردیم جدا خانه ی ویرانه ی دل را

ویران ، شدهای این دل ویرانه ندارد

جایی نبود ، این دل دیوانه ی دل را

کردیم ، بها و جوی از ما ، نخریدند

غم های گرانمایه ی پیمانه ی دل را

دادیم ، دو صد نامه و یکبار ندیدیم

پیکی ، خبری ، قاصد بیگانه ی دل را

گشتیم ، چو بازیچه ی بازار محبت

دادیم ز کف ، لعبت جانانه ی دل را

در مسجد و میخانه چو یک اهل دلی نیست

بستیم به روی همه کس خانه دل را

« آذر » غم دل این همه افسانه ندارد

بگذار و مخوان ، این همه افسانه ی دل را

Click for Full Size View

نوشته شده توسط تنها در 86/12/17 و ساعت 16:10 |
دلبستگی ، دلکندگی !

 

مرگم از یک سو کشاند ، سوی دیگر زندگی

زین طرف ، ملک زوال و زان طرف ، پایندگی

 

در بنی آدم دو استعداد حیرت خیز هست :

مظهر ظلمت سرا و ، مطلع تابندگی

 

خواجه را برگو که هنگام اجل درمانده ییم

بی سبب کوس خدایی می زنی در بندگی !

 

دل چه می بندی به دنیا  از فریبش درگذر

سخت باشد زینهمه دلبستگی ، دلکندگی

 

آب و خاک و باد و خورشید و زمان در کار بود

تا برآری برگ و باری ، پس چه شد بالندگی  ؟

 

بوستان خشک ما را ابر رحمت باد خورد

کو گل ما ، میوه ی ما ؟ حیف از آن بارندگی

 

میهمان خوان یزدانیم و نا فرمان او

وای اگر باقی بماند بهر ما شرمندگی !

 

نوشته شده توسط تنها در 86/12/05 و ساعت 23:10 |
سنت والنتاین

 

همچنان که تمام عاشقان حقیقی می دانند ٬ روز سنت والنتاین ۲۵ بهمن ( چهارده فوریه ) است و روزی است که برای کسانی که دوستشان داریم گل و شیرینی  و هدیه می بریم .

عاشقانه ترین هدیه دسته ای گل سرخ است . البته رسم هست که هدایا به صورت ناشناس ارسال می شود  .

تاریخچه بزرگداشت عشق و انتخاب عشق ( روز والنتاین ) به قرن چهاردم در انگاستان و فرانسه بر می گردد . این یه باور هست که پرندگان در این روز جفت خود را پیدا می کنند و آماده لانه سازی و تخم گذاری می شوند.

این رسم ممکن است به جشنواره ای به نام لوپروکس در روم باستان هم برگردد که در چهاردهم فوریه برگذار می شد .

والنتاین هفت سنت قدیمی دارد که اینچنین می باشد : کودکان خانه به خانه می رفتمد و صبح اول وقت به همه می گفتند : صبح والنتاین بر شما خوش و به عنوان دستمزد مقداری کیک ٬ میوه یا حتی پول می گرفتند . در این روز خاص گذاشتن گیاه بومادران در زیر بالش مرسوم بوده . یکی دیگر از این رسوم اینچنین بود که افراد مجرد در این روز با اولین کسی که برخورد می کردند ٬ همسر آینده آنها خواهد بود .

امروزه در این روز خاص بیشتر هدیه یا کارت برای عزیزان ارسال می شود . هرچند که خوردن یه شام در زیر نور شمع رو نباید فراموش کرد . اما در قرن هجدهم افراد به جای کارت  برای همدیگر نامه های عاشقانه می نوشتند . البته اولین کارت های والنتاین د حدود سال ۱۸۲۰ بوده و اولین کارت های چاپی در حدود سال ۱۸۴۰ تولید شده اند .

علاقه به چنین روزی در حدود سال ۱۹۲۰ دوباره برای عاشقان زیاد شد . زیرا  زمان جنگ جهانی دوم بود و پسران برای فرار از جنگ از این حربه استفاده می کردند .

البته امروزه رسم بر این شده  که افراد  پیام های عاشقانه یا شعر های عاشقانه برای محبوبین خود را در مجلات و روزنامه ها چاپ می کنند . 

خوب بهتره حالا بدونیم چرا این روز به نام روز والنتاین قرار گرفت . این روز را به نام مردی نام گذاری کردند . این مرد به مقام قدیسی رسیده بود . در واقع دو والنتاین وجود داشته است ٬ یعنی دو مرد بوده امند که عاقبت سخت و خطیری پیدا کرده اند و هر دو هم قدیس بودند !

اولین مرد روحانی رومی غیر مسیحی بود که مسیحیان را آزارو اذیت می کرد ولی بعد ها خودش مسیحی شد . نقل شده که او با بازگرداندن بینایی به دختر کور مسیحی در زندان معجزه کرده است . البته  با توجه به این اعجاز دئر حدود سال ۲۷۰ بعد از میلاد ٬ آن قدر او  را با چوب زدند تا مرد .

اما دومین مردی که والنتاین نام داشت و قدیس شد ٬ اسقف شهر ترنی ( در ایتالیا ) بود . او هم به دلیل باورهای مسیحی اش کشته شد .

روز ۱۴ فوریه یا ۲۵ بهمن برای هر دوی این مردها روز مقدسی بود .و به همین دلیل این روز به نام این دو مرد روز والنتاین نامیده شد .

Click for Full Size View 

 بقیه عکس های والنتاین رو در ادامه مطلب گذاشتم .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط تنها در 86/11/25 و ساعت 12:19 |
آبی

شبانگاهان لب دریاچه می رفتم

و می گفتم به خود

او یک شب آنجا دیده خواهد شد

من او را پیش از این هرگز ندیده

نام او را نیز شنیده

ولی انگاربا هم  روزگاری آشنا بودیم

نمی دانم کجا بودیم

که در من نیلی چشمان او

او در کبود شعر من ٬ زمان ها آشنا بودیم

شبی آمد ولیکن دیر وقت آمد

نه فانوسی ٬ نه مهتابی

هوا بس تیره بود و دامن دریاچه پُر طوفان

سوار قایقی گشتیم بر خیزآبها رفتیم تا دیری

ولی دردا چه تقدیری

من او را باز نشناختم ٬ زیرا

که شب تاریک بود و موج نیرومند

از آن سو قصه ی تلخی است ؟

ای افسوس ٬ ای اندوه

او را موج ها بردند !

و اینک هر سحر در قلب من ٬ نیلوفری نمناک می روید ...

نوشته شده توسط تنها در 86/11/18 و ساعت 21:6 |
سرود ملی ایران

این اولین سرود ملی ایران بعد از انقلاب بود که اوایل دهه ی هفتاد تغییر کرد . برای اینک این سرود رو در زمان بچگی خیلی دوست داشتم و الان هم دهه ی فجر هست گذاشتم شاید یادآور خاطرات برای بعضی ها مثل خودم باشه و برای بعضی ها هم جالب باشه که این سرود رو می تونن بخونن

سرود ملی ایران

شد جمهوری اسلامی به پا

که هم دین دهد هم دنیا به ما

یاریگر ما دست خداست

ما را در این نبرد او رهنماست

از انقلاب ایران دگر

کاخ ستم گشته زیر و زبر

تصویر آینده ی ما، نقش مراد ماست

شور سلحشوری ما، ایمان و اتحاد ماست

شام سیاه سختی گذشت

خورشید بخت ما تابنده گشت

در صحنه ی قرآن جاودان

پاینده باد نام ایران

 ادامه هم یه سر بزنید که یه آپ دیگه است


ادامه مطلب
نوشته شده توسط تنها در 86/11/13 و ساعت 16:8 |
قلب خسته

دیگر پس از تو

این زندگی در چشم من جز غم سرا نیست

دیگر پس از تو

از شعر بودن ٬ در من صدا نیست

دیگر کبوتر ها همه بشکسته بالند

دیگر اقاقیها همه افسرده حالند

دیگر صفای عشق ها از خانه پر زد

دیگر نوای مهرها در گوش من نیست

جغد پلید غربت از هر سو به بامم پر کشیده

با وای وای شوم خود ٬ بر کاغذ دل

طرحی ز کابوس شکستن ها کشیده

آیینه دل از هجرت غمگین تو در هم کشیده

چشمان معصوم ٬ در انتظار رجعت سبز نگاهت ٬ بر در نشسته

تصویر تایک شب سر جدایی ٬ روی دو بال مرغ بختم نقش بسته

من مانده ام ٬ با کوله باری از توهم

من مانده ام با خواب های پر ز تشویش

من مانده ام تنها و بیکس ٬ بیگانه از خویش

وز غرش بیداد می لرزد تن من

برگرد ٬ برگرد

تا با نوازش های چشمان سیاهت ٬

مرهم نهی بر قلب خسته ٬ مرهم نهی بر قلب خسته .

نوشته شده توسط تنها در 86/11/07 و ساعت 22:17 |
دختری تنها

www.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.ws

www.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.ws

نوشته شده توسط تنها در 86/11/04 و ساعت 16:4 |